حسنی/ (دوشنبه 83/9/9 ساعت 8:15 عصر)

سلام.خیلی وقت بود که بی خیال شعر گفتن شده بودم.شاید حس می کردم خیلی بی مزست شعرام.تا اینکه غزلی که مدتی پیش برای سایت کلاغ فرستاده بودم تو سایت قرار گرفت.واسه همین یه کمکی به خودم امید وار شدم.دوباره زدم تو تریپ شعر.البته از شکسته نفسی بگذریم بازم زیاد باحال نیستش ولی دیگه آرزوی شعر گفتن بر جوانان عیب نیست.این دفعه غزل نگفتن.بلکه می خوام بیشتر مثنوی عامیانه بنویسم.نظیر همون سی و دو بیتی که تو پست قبلی نوشتم.چاشنی طنز هم می خواهم بیشتر از اون چیزی که هست بهش اضافه کنم. این دفعه البته این شعری که می خوام بنویسم طنز نداره.ولی مثنوی عامیانه گفتن کیفش از غزل و شعر نو بیشتره.اونم تو کتابخونه می نویسم یا این که وقتی تو خیابون راه می رم می گم بعد رو کاغذ می نویسم.مردم هم یه جوری نگاه می کنن می گن این یارو دیونست وایساده گوشه خیابون داره چی می نویسه؟تو کتاب خونه هم از بس تو فکر قافیه سازی و درست کردن وزن می رم یه دفعه می بینم یکی هم رفته تو نخ من می گه این همه مدت این پسره داره به چی فکر می کنه.خلاصه این که یه پا شاعر مردمی هم شدیم.حتما منو تشویق کنید چون همین تشویق های شماست که منو به شعر گفتن بیشتر جلب می کنه.شاعر مردمیتونو دوست داشته باشید.(بیشین بینیم بابا)

بابا اومده صداش میاد    

صدای رد پاش میاد

حسنی دلش کباب می خواد   

از بابا نون و آب می خواد

حسنی دلش چلو می خواد   

دلش زرشک پلو می خواد

تو جیب بابا هیچ چیزی نیست    

تو دستونش پشیزی نیست

حسنی هیچی نخوره گشنه می شه    

چشاش به اشک تشنه می شه

از اون چشمون ریزه میزه    

آبغوره هی می ریزه

اشک بابا هم در میاد    

طاقتشم به سر میاد

مشت می زنه به دیوار   

از دست این روزگار

تو شهر تهرون کاروباری نداره    

تو این زمونه کس و کاری نداره

صاب کارش سرسروزن مرامی نداره    

از معرفت نشان و نامی نداره

میون اون آجر و سنگ و سیمون    

واسه یه لقمه نن فکرش پریشون

هی زر بزن،هی جون بکن    

واسه ماهی چند تا تک تومن

صبح تا شب کاروتلاش    

نتیجش یه نون لواش!!

حسنی رو چی کارش کنه؟    

چه جوری سیرش کنه؟

زیر چه سقفی جاش بده    

تو کدوم جا پناش بده

تو این سردیه زمستون    

زیر این همه برف و بارون

یه لباسی نداره برش کنه

یه کلاهی نداره سرش کنه

شده آرزوی حسنی یه کاپشن گرم

تو خوابشم نمی بینه یه پالتوی چرم

به جا کاپشن رو کولش می کشه پتو

زانوی شلوارش صد وجب رفته به تو

کفشای پاره پورش صد ساله شده

کفش پر از چاله چوله شده

....

بقیش رو ایشالا بعدا می گم.یعنی هنوز بقیه ای نداره :)





 
  • بازدیدهای این وبلاگ ?
  • امروز: 12 بازدید
    بازدید دیروز: 26
    کل بازدیدها: 241124 بازدید
  • درباره من

  • کمی نوازشم کن
    سیاوش
    به قول یک عزیزی منم یک آدم معمولی که تو همین کره ی خاکی و توی همین ایران زمین سرزمین خشکی ها که مدت هاست چراغ علم و شکوهش خاموش گشته بدنیا آمدم.به هر حال به قول شاعر تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم.هنوز خیلی راه مونده که نپیمودم.می خوام در آینده برم سفر.سفری دور که از اینجا کیلومتر ها فاصله داشته باشه.و اونجا بر خودم بیفزایم.اینو که به یکی گفتم گفت آرزو بر جوانان عیب نیست.
  • مطالب بایگانی شده
  • اشتراک در خبرنامه
  •  
  • لینک دوستان من
  • داستان های من
    می اندیشم پس هستم
    سیاوش قمیشی
    خسرو شکیبایی آلپاچینوی ایران
    تندیس
    همای سعادت
    e-com
    آخرین درد...
    بهارانه
    کلاغ-سایت ادبیات و فلسفه
    این هم از مدیر خان
    روهام
    سیاوشون
    ستاره ی صبح
    سیاورشان
    نوشته بر باد
    وبلاگ آموزشی . خبری پرمحتوا
    انجمن وبلاگ نویسان پارسی بلاگ
    وب سایت سرو
    ترانه ها وجملات عاشقانه
    سایت فرهنگی هنری ادبی سرو
    NooshI [Nooshi va Jojeha]

    شایا
    دلتا
    آرمان
    تندیس تنهایی
    مسافری از هند
    *ابراهیم نبوی*
    *سردبیر خودم*
    زهرا
    *وب نوشت ابطحی*
    بخش فارسی بی بی سی
    زن نوشت
    ترزا
    دست نوشته های یک پشت کنکوری
    گلناز
    بیا بگشای در بگشای دل تنگم
    مسافری از هند
    مسافری از هند
    آبدارچی پارسی بلاگ
    همسفر تنها
    همسفر تنها
    کردستان
    همسفر مهتاب
    *p30download*

    ابرک قله نشین
    خفن سرا
    دلتا
    رهگذر تنهای دهکده
    *سه کشک*
    *ملیحه*
    ذهن سیال
    nazanin studio
    زمزمه های تنهایی
    نقطه ته خط
    الپر
    دنیای کوچک من
    شب مهتابی
    شرتو
    مشتی نور سرد
    آدم و حوا
    کسوف
    ایزد بانو
    اینجا وبلاگ صورتک است.
    چیزی میان دو فریم
    مادر سپید
    مادر سپید
    تابستانه
    بهار
    بیا و برگرد
    سینا
    ستاره صبح
    جمع نوشت
    کامپیوتر
    آموزش و دانلود مصطفی
    میخانه